بگو
یلدا نیاید
که ما ز مَستان نِه ایم در آن شب
بگو
گلوی بخاری کودک سوز
فشرده در مشت ما ایران
بگو به یلدا
قاچ هندونه ی ما
کوفت وزیر شد
پسته ی خندان مادر
لب بست و مریض شد
بگو جیب پدر "سیران"
در اندوه یک وجب کفن ماند
بگو به خانه ی وزیر رو
بختش نیک بادُ
بچه اش نسوزد الهی
اگر تا صبح فردا
از مقامش رفته باشد
بگو
یلدا نیاید
...